تبليغاتX
لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار

 

باز هم سلام ،سلامی به  زیبایی خندهات

به گرمی دستات و به پر فروغی چشمات

سلام به تو که بهترینی واز خوبی سر شار

سلام به تو، که من عاشقت هستم

عاشق خنده های نا تمامت و نگاه مهربانت

مهربانم میدانی چرا تو را به سلام تشبیه میکنم

چون با وجودت و با نگاهت همه ی دردها را

از من میگیری ومرا برای لحظه ای هر چند کوتاه

سوار بر اسب خیال به آسمانها میبری و آرامم میکنی

چون مرا همچون سلام تسلی ، می دهی

برای دیدنت ،برای بوییدنت و لمس کردنت لحظه ها را میشمارم

تو را همچون پروانه که به دور شمع میچرخد دوست میدارم

ولی تو باز خیال آزار مرا داری و برای دل بی تاب من در سینه ات جایی نداری

 

+ نوشته شده توسط در شنبه 1387/10/28 و ساعت 22:21 |

 

 

 

از زمانی که دل و دیده به روی تو گشودم

نقش هر ماهرخی را زدل و دیده زدودم

رنگ چشمان سیاه ولب می گون تو ای گل

بی خود از خویشتنم کرد که از عشق سرودم

پیش هر محرم و نامحرم و در کوچه و برزن

قصه ی عاشقیم با کس و بیگانه نمودم

سوختم ز آتش عشقت دل خود را به امیدی

که رسد همره بادی به سر کوی تو دودم

گر چه دیر آمده ام سوی تو ای دوست ولیکن 

طی صد مرحله کردم نه غبارم نه که رودم

این نه شعر است که می گویمت ای دوست خدا را

آه سردیست کز عشق تو چنین گرم سرودم

 

 

+ نوشته شده توسط در جمعه 1387/10/06 و ساعت 12:37 |

"تجسم"

یقین دارم،تو هم من را تجسم می کنی گاهی 

به خلوت با خیال من تکلم می کنی گاهی 

هر آن لحظه که پیدا می شوی از دور،مثل من

به نا گه دست وپای خویش را گم می کنی گاهی

چنان دریای نا آرام و توفانی،تو روحم را 

اسیر موجهای پر تلاطم می کنی گاهی

دلم پر می شود از اشتیاق و خواهشی شیرین

در آن لحظه که نامم را ترنم میکنی گاهی

همه شعر و غز لهای مرا با شوق

تو می خوانی و زیر لب تبسم می کنی گاهی

تو هم مانند من لبریزی از شور جنون عشق

یقین دارم،تو هم من را تجسم می کنی گاهی

 

 

 

+ نوشته شده توسط در سه شنبه 1387/09/26 و ساعت 7:41 |

(مولوی)

ای که جان رابهر تن می سوختی

سوختی جان راتن افروختی 

ای دریغا! ای دریغا!ای دریغ!

آنچنان ماهی نهان شد زیر میغ

اندکی جنبش بکن همچون جنین

تا ببخشندت دو چشم نور بین

دوست دارد یار این آشفتگی

کوشش بیهوده به از خفتگی

اندرین ره،می تراش ومی خراش

تا دم آخر،دمی غافل مباش

 

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه 1387/09/14 و ساعت 15:36 |
پس از مدت های مدید پس از بی قراریهای بسیار حالا که دیر آمدی

تمام حرفها و لبخند هایم را به دست فراموشی سپرده ام.حالا که تمام حرفهای کهنه و خاک گرفته ام را با

لبخندی ملیح به چشمان زیبایت هدیه کرده ام فقط همین لبخند برایم مانده است و بس

حالا که تو مانندآهویی گریز پا در پی سر نوشت خود هستی من هم به سوی آینده ای نه چندان مبهم

ولی تکراری و خسته می روم.از روز ازل برگ دفتر روزگارم را به همین ممنوال پر کرده ام ولی

واقعیت روزگار چیز دیگریست و باید برای شادی های نا پایدارش تلاش کنیم

تا شاید در آینده خبری از عشق بشود یا شاید پیوند و صلح و دوستی

امیدوارم به آنروز

+ نوشته شده توسط در یکشنبه 1387/09/10 و ساعت 19:35 |
کاشکی عشق دیروز هنوز میان ما بود

                   واسه من توی قلبت هنوز یه ذره جا بود    

 

                     

+ نوشته شده توسط در شنبه 1387/09/09 و ساعت 16:1 |
گرفتم دست زیبایت به دستم

بگفتم از غم عشق تو مستم

ولی با بو سه ای دادی فریبم زدم بوسه شدم مدهوش نشستم

چه سازم که رسید روز جدایی رسید هنگام روز بی وفایی

شب تاریک ومن گم کرده راهم چراغ روشنای من کجایی

من ان گلبرگ مغرورم که میمیرم زبی آبی

ولی با منت وخواری پی شبنم نمی گردم

شوق دیدار تو را قاصد بی رحم چه داند

آنقدر شوق به دیدار تو دارم که خدا میداند.

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه 1387/09/07 و ساعت 8:16 |
اینجا بیایید ای ابرهای سر گردان

من از جنس بارانم عشق من نگاه من انتظار من

همه بارانی اند ببارید تا در آغوش باران

او را ببینمکه به انتظار من پایان داده

اینجا ببارید شاید که برای آخرین بار

نگاه بارانی ام را ببیند.

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه 1387/09/07 و ساعت 7:47 |
هدیه نا قابلم تقدیم تو          پاره هایی از دلم تقدیم تو

از تمام مزرع دلتنگی ام         شعرهایم حاصلم تقدیم تو

پیش پایت هستی ام را یافتم      هستی ام ای عشق من تقدیم تو

                       "   آرزوی دل بیمار منی"

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه 1387/09/07 و ساعت 7:42 |
در حالی که آخرین قطره باران را زمزمه میکردم

به پشت پنجره نیاز رسیدم وبا حسی بارانی دعا کردم که تو زودتر بیایی و چراغ آفتاب را از پشت ابرها

بیرون بیاوری

عطر گلهای نرگس سجاده دلم را غرق تمنای انتظار میکند و من دعای ندبه را در سبزترین دقایق زیر لب

زمزمه میکنم.

آیا این جمعه می آیی؟

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه 1387/08/29 و ساعت 6:32 |


Powered By
BLOGFA.COM


samavari@yahoo.com

ابتدا نيت كنيد

سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ